چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ه‍.ش.

آیا لشکر سیاهی برای آخرین جنگ آماده می‌شود؟

نشانه های جنگ




: اینکه جنگ نزدیک است یک حس شاید مشترک در بسیاری از انسان‌هایی است که در این فضای وهم انگیز کنونی زندگی می‌کنند اما این حس مشترک آیا لزوماً نشان دهنده درست بودن آن است. از آنجا که در زمان‌های گذشته زندگی نکرده ایم با توجه به تاریخ مکتوب می‌توان گفت که این حس قبلاً هم وجود داشته است اما متأسفانه جدی گرفته نشده و به فجایعی وحشتناک انجامیده. حال که به گذشته می‌نگریم و سیر تحولات قبل از جنگ‌های بزرگ را به دقت می‌نگریم، بدیهی بودن به وجود آمدنشان حیرت انگیز است و می‌بینیم که در همان زمان‌ها انسان‌های فرهیخته ای سیر آن تحولات را پیش بینی کرده بودند اما متأسفانه نه تنها جدی گرفته نشده بودند بلکه گاهی به سخره به ابطال آن‌ها سخنان بسیار گفته شده بود.



وقتی دیده می‌شود که شخص یا افرادی به تهیه و جمع آوری اسلحه می‌پردازند در اکثر مواقع می‌توان سه دلیل را پیش بینی کرد. حمله و شروع جنگ، آماده شدن برای دفاع یا به احتمال خیلی کم جمع آوری از سر تفنن.



در سال‌های گذشته و با شروع موج جدید پیشرفت‌های تکنولوژیک در زمینه های الکترونیک. مکانیک. نانو. پزشکی و... ساخت اسلحه چنان پیشرفت کرده است که جنگ‌های الکترونی. بمب‌های مغناطیسی. بمب‌های جنسی و سلاح‌های خودکار که نیاز به سرباز ندارد، نوع جنگ‌های آینده را در نظر قدرت‌های بزرگ و کوچک تغییر داده است اما این پیشرفت تکنولوژی خود مسائل دیگری را به دنبال دارد. شاهدیم که در این دهه اخیر بمب گذاران انتحاری نقش عمده ای در عملیات نظامی ایفا کرده‌اند. عملیاتی که تروریستی نامیده می‌شوند که البته روشن نیست این تعبیر و نام گذاری به چه دلیل انجام شده است.



به موازات جهش تکنولوژی نظامی و سلاح ما شاهد عوض شدن نوع زندگی انسان‌ها نیز هستیم که نوعی رفاه و رفاه طلبی را به دنبال دارد. مردم فهمیده‌اند که می‌توانند خوشحال‌تر و راحت‌تر زندگی کنند. همان تکنولوژی که در تولید سلاح و نوع جنگ‌ها تحول ایجاد کرد توانست در زندگی و لذت بردن از آن نیز تحولی عظیم ایجاد کند. اما همین جهش مشکلاتی بزرگ‌تر ایجاد کرد. تکنولوژی ارتباطی که توانسته بود خبرها را بسیار سریع از گوشه ای به گوشه ای دیگر از دنیا برساند به انسان‌هایی در نقاط دور نشان داد که از رفاه و آسایش دور افتاده‌اند و این مسئله در نزد حاکمان جهان سوم زنگ خطری بود که امکان شورش را در پی داشت. حاکمان جهان سوم سه راه در پیش خود می‌دیدند. اول رفتن و سپردن امور به شخصی دیگر که بتواند با مدیریت صحیح سعی کنند دید خود را عوض کرده و خود برتر بینی را به کناری نهاده به فکر مردم خود باشند که این با روحیه دیکتاتوری در تعارض است و البته در نمونه های کوچک می‌توان پیاده شدن هر چند ناقص آن را در امارات عربی متحده یا ترکیه دید. راه دیگر این بود که مسیر تبادل اطلاعات را مسدود کرده اطلاعات رسیده را مخدوش نشان دهند این راه البته دوری باطل است که با پیشرفت تکنولوژی سانسور در خطی موازی با تکنولوژی ارتباطی فقط به هدر رفتن وقت و منابع می‌انجامد. این روش به همراه بخش‌هایی از روش اول را می‌توان در کشور چین دید. اما سومین و پیچیده‌ترین روش ، روشی است که در برخی کشورها در حال انجام است ( پی نوشت بیشتر به زیر ساخت‌های به وجود آورنده این تفکر می‌پردازد).و با توضیحات بیشتر به آن می‌پردازیم. القای این تفکر که سعادتی بزرگ‌تر در پی خو شی‌های این دنیا وجود دارد در ابتدا کارساز بود مانند آنچه در ابتدای ظهور محمد پیش آمد. محمد که در ابتدا قصدی جز مطرح کردن خود و ابراز بعضی اصلاحات نداشت ناگهان خود را در بین افرادی دید که به او ایمان آورده بودند و چه بسا اگر معلمین خوبی مانند پسر عمه خدیجه همسرش و بعد از فوت او شاهزاده فراری و رنجیده از سلطنت ایرانی ( سلمان فارسی) نبود وحشت او که بارها آن را ذکر کرده او را وادار به فرار می‌کرد. او در مقابل اعراب بدوی که باید برایش می‌جنگیدند هیچ انگیزه ای نداشت جز خیالاتی از آنچه نزد اعراب کشش ایجاد می‌کرد. آری باغی که در آن جوی‌های عسل و شیر روان باشد و حوریانی سیمین بر و سفید و زیبا که با هر بار نزدیکی باز بکارت داشتند و برای دشمنان چه چیز دهشت ناک تر از مار و افعی و آهن گداخته. و این نیرویی بود که لشکر خدا را راه اندازی کرد اما در قرن بیستم چه؟ در قرن ارتباطات و انسان‌هایی که خود را باهوش تر از گذشتگان میدانند باید کمی ظریف‌تر اندیشید.



خمینی نیز مانند محمد در ابتدا انگیزه خیل پیچیده ای نداشت . او فرزند خلف پدری راهزن بود که در اوج قدرت و مکنت به دست نظم نوین ایران دستگیر و کشته شده و برای عبرت دیگران از او ستونی گچی در کنار جاده ساخته بودند و سعی می‌نمود با فحاشی به نظم زمان خود و تکفیرش کمی از ناملایمات ذهنی خود را بکاهد اما وقتی قدرتمندان به طمع ضعیف نمودن کشوری که رو به پیشرفت داشت سعی نمودند این ایرانی هندی الاصل و مسلمان سیک مسلک و آخوند رانده شده را در پناه خود گیرند اما نمی‌دانستند انرژی عظیم خرافه وقتی از محدوده خود آزاد شود جمع نمودنش سخت است .



اینکه چه گذشت و چه شد از بحث ما خارج است اما آنچه اکنون هست همان پیش پرداخت‌های برخورد نهایی است . روحانیت معمم یا کت و شلوار پوش توانسته با بودجه عظیم فروش نفت دستگاه تبلیغاتی عظیمی راه اندازی کند (پی نوشت 2). کشورهای مورد بمباران تبلیغات آخوندی از خوش‌گذرانی‌ها و خوشحالی‌های کشورهای پیشرفته نگرانند . ضمیر نا خود آگاه آنان دو راه در پیش دارد یا باید با کوشش به همان سعادت و رفاه برسد یا راه راحت‌تر را در پیش گیرد. آری اصلاً سعادت و رفاهی در این دنیا وجود ندارد. تمام سعادت و رفاه در آن دنیا وجود دارد . این‌ها همه دستاویزهای شیطان است برای گمراهی . هدف از خلقت رسیدن به سعادت در آن دنیا است . و کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به آن دنیا شهادت است. انسان‌های مریضی که بر کشور های جهان سوم مسلمان حکمرانی می‌کنند در مقابل رشد تکنولوژی ، صنعت و ارتباطات نمی‌توانند مقاومت کنند و حتی در حالت عادی توان مقاومت و مقابله را نیز ندارند. زمان به نفع دیکتاتورهای مسلمان نیست. هر چه بگذرد از سربازان کاسته می‌شود و سرباز تنها نیرویی است که موجود است. اما مگر چه نیرویی می‌تواند شخصی را وادارد تا خود را در بین انسان‌هایی که خندان در کافی‌شاپ نشسته‌اند منفجر کند مگر رسیدن به معبود آن هم از میان بر.



اما آنچه این نویسنده را متقاعد کرده که این برخورد بسیار نزدیک است آخرین حربه های این دغل بازان است. در حرکتی بسیار منسجم تمام حوادث در غرب به عنوان بلا بزرگ نمایی می‌شود. رسانه های به تبلیغ نمایش‌ها و داستان‌های مرتبط با روح و جن و نیروهای خاص می‌پردازند. غرب که در گذشته صرفاً جهت سرگرمی و فروش به بزرگنمایی شعبده می‌پرداخت اکنون دریافته که نا خواسته ابزار به دست دشمن داده و شروع به توضیح این مطلب داده که این‌ها فقط نمایش بود . حتی شعبده بازان خود اسرار نان خوردنشان را فاش می‌کنند . آری بارها از دهان آخوندها شنیده‌ایم که از بین رفتن روحیه شهادت برابر است با از بین رفتن اسلام و آنکه با روحیه شهادت طلبی می‌جنگد با شیعه جنگیده. آری ساخت بمب اتمی چه از نوع معمول یا کثیفش با جوانانی که جویای شهادتند و باور دارند به اجنه و حوری و جوی شیر و عسل ، نزدیک است و این است برخورد نهایی بین خیر و شر . بین خدای عاشق خون ریزی که سکس هدیه می‌دهد و خدای آفریننده که نظاره گر است و مهربانی را می‌خواند.











پی نوشت :







ایران کنونی قسمتی از کشوری متمدن با تاریخی قدیمی است که به دلیل نوع نگاه خاص مردم آن از مادر اصلی جدا مانده اما نام آن را به یدک می‌کشد. مردم کشوری که خود را ایرانی می‌نامند عادت دارند با سخت‌ترین شرایط خود را وفق دهند هر چند عصبیتی آنی را همیشه در ریشه های اندیشه خود می‌پرورانند. برای روشن شدن موضوع باید مثال‌هایی چند را ذکر کنمی. در طول تاریخ دیده شده که تمدنی مورد هجوم تمدنی دیگر قرار گرفته. تمدن مورد تهاجم طبق یک روال عادی شروع به دفاع از خود می‌کرده حتی تا آخرین ذرات نیرو و حتی اگر به نابودی‌اش بیانجامد. برای مثال تمدن مصر باستان. تمدن ازتک ها، و... اما ایرانیان تا جایی می‌جنگند که یا از نیروی عصبیت استفاده کنند یا مطمئن باشند که پیروزند. ایرانیان در مقابل محمود افغان تاج پادشاهیش می‌بخشند. برای اسکندر و سربازانش عروسی در میدان اصلی برگزار می‌کنند و دختر پادشاهشان به همسری سردار کشنده فرزندانشان در می‌آید و. پادشاهشان با چشم گریان می‌رود. امیرکبیرشان تنها می‌میرد و ... ایران کشوری است که فاصله مرده باد با زنده بادش به اندازه وزیدن همان باد امکان تغییر دارد چون ایرانیان خوب میدانند که چگونه خطر نکنند و محفوظ باشند. اما عصبیت هم با وجود مغایرت با اصل اول جایگاه ویژه ای دارد. ایرانیان زود هیجان زده می‌شوند و البته زود از هیجان در می‌آیند. بین صد هزار نفر بیننده فوتبال در زمان معین و مشخص و البته به جا می‌توان شعاری داد که در کمتر از چند دقیقه در کل استادیوم طنین انداز شود و شاید بعد از ساعتی به تمام شهر و کشور برسد اما وقتی ماه جای خورشید تابان را می‌گیرد و همه به خواب می‌روند آنگاه است که فراموش می‌شود تمام آن غلیان‌های روزانه. در ایران کمتر زن و شوهری وجود دارند که حد اقل چندین بار همدیگر را تهدید به جدایی و طلاق نکرده باشند همان طور که کمتر دو جنس مخالفی در اولین آشنایی به هم ابراز عشق نمی‌کنند؛ و این عافیت طلبی به همراه عصبیت دو نقطه ضعفی است که رندان مکار زمانه خوب می‌توانند از آن استفاده کنند.







پی نوشت 2:



نمونه‌هایی از مردم کشورهای مورد هجوم تبلیغاتی را که می‌توان نام برد عبارتند از :



شیعیان پاکستان : سیاستمداران این کشور به دلیل درگیری و مشغله های داخلی از نفوذ تبلیغاتی ایران غافل شدند و طی سالیان بسیار دفاتر فرهنگی که توسط حوزه علمیه قم و با بودجه فراوان دفتر رهبری در آن کشور راه اندازی شد از چشم دولتیان دور ماند. مردم فقیر پاکستان که با رشد تکنولوژی مواجه شده بودند به دلیل باز شدن فضای فرهنگی دچار عصبیت گشته و این عصبیت توسط آخوندها ( منظور از آخوند صرفاً روحانیون نمی‌باشد بلکه منظور یک طرز فکر است) با سوار شدن بر این موج به ترویج فرهنگ خشونت طلب خود که همان اسلام است پرداختند. متأسفانه ایدئولوژی مخالف شهادت طلب که همان وهابیت است نیز نتوانست از راه‌های معقول به مقابله با آن برخیزد و به همان روش بمب و خود انفجاری متوسل شد و باز با کمال تأسف باید گفت آنقدر که مسلمانان در پاکستان همدیگر را می‌کشند تا کنون توسط ملیت‌های دیگر مورد قتل و کشتار واقع نشده‌اند. حال باید در آینده دید کشوری که این‌گونه مورد تعرض و فتح فرهنگی توسط مرتجعین خطرناک شیعه قرار گرفته با بمب‌های اتمی که در انبارهای خود دارد چه خواهد کرد .



شیعیان لبنان: لبنان کشوری سرسبز و با فرهنگ و بهشت خاور میانه که توانسته بود در طی سالیان متمادی ادیان مختلف را در خود جای دهد اکنون به لطف دلارهای نفتی که از ایران روانه می‌شود و عروسک‌های کفن پوشی که در ایران آموزش دیده‌اند یکی از بحرانی‌ترین نقاط خاور میانه است. حزب الله لبنان که مستقیم توسط ایران ساخته و پرداخته شد اکنون دیگر رقیبی چون امل را در مقابل خود نمی‌بیند چون اسد پدر و اسد پسر که حامیان امل بودند به قیمتی خوب این حزب قدیمی و البته نفوذی را به ایران فروختند. حزب الله اکنون به لطف راه سوریه توانسته اسلحه و مهمات فراوانی از ایران بدست بیاورد و حقوق کارمندانش را با پول نفت ایران بپردازد و کیست که نداند سربازان حزب الله لبنان چقدر عاشق شهادتند و چگونه افتخار می‌کنند که خود را در اتوبوس مهد کودک اسرائیل بترکانند بدون آنکه بدانند در همان اتوبوس کودک عرب و مسلمان یا کودک مسیحی نیز وجود دارد. جالب است بدانید که هنوز بسیاری مطلع نیستند در انتخابات ریاست جمهوری اسرائیل حتی یک عرب مسلمان نیز می‌تواند کاندید شود بدون اینکه مورد تعرض قرار گیرد و جالب‌تر اینکه در مجلس اسرائیل حتی دختر شارن اشعار سلیمان ( پیامبرشان) را به نقد کشید بدون اینکه مورد ضرب و شتم واقع شود



فلسطین : فلسطین کشوری که هیچ گاه به عنوان یک کشور وجود نداشت . در قرآن مسلمانان این‌گونه آمده که محمد خواست جایی را به عنوان قبله معرفی کند پس مسجد قدس یا همان بین المقدس را معرفی کرد( باز تعجب خواهید کرد اگر بدانید قدس یا بیت‌المقدس آن مسجدی نیست که شش گوش است و .... و نمادهای بسیاری از آن را در جای جای ایران می‌بینید) اما بعد از مدت کمی به اصرار مسلمانان آن را به کعبه تغییر داد چون یهودیان آن‌ها را مورد تمسخر قرار می‌دادند که شما قبله ما را قبله خود می‌نامید. آری تنها کسی که از مسلمانان پایش به بیت‌المقدس رسید محمد بود که سوار بر خرش به معراج رفت و از بد حادثه راه آسمانی را از بیت‌المقدس شروع کرد. البته حتی یهودیان هم صاحب اصلی اسرائیل نیستند چون وقتی با موسی از مصر بازگشتند سال‌ها جنگیدند تا آنجا را از کنعانیان بگیرند. فلسطین نام یک منطقه است که در طول تاریخ بسیار دست به دست شد و آخرین بار توسط پادشاهان عثمانی اداره می‌شد اما بعد از جنگ جهانی و شکست متحدین و از هم پاشیدن عثمانی بین مسلمانان و یهودیان تقسیم شد و این داستان‌های عجیب و دهشتناک بعد از خود را به وجود آورد. اکنون بخشی از فلسطینیان که از قضای روزگار زیاد هم از شیعیان خوششان نمی‌آید ، مورد توجه آخوندها قرار گرفته‌اند و فعلاً خود را به دلارهای نفتی مشغول کرده‌اند. آن‌ها هم که در بین بی وطنی و بی هویتی و فقر گرفتار شده‌اند بدشان نمی‌آید با یک صدای بلند از جلیقه ای که پوشیده‌اند به بهشت وعده داده شده وارد شوند هرچند ندانند در پی عزیمتشان به دیار باقی چند نفر به خاک و خون کشیده شده‌اند.



آذربایجان: آذربایجان دیار آذری‌های شیر دل سال‌ها چشم طمع آخوندها را به دنبال داشت و در پی جدا شدنش از شوروی و مشکلات اقتصادی پیش آمده بعد از آن در لبه ای حساس قرار گرفته بود اما دولت سکولارش خیلی زود فهمید که چگونه مورد تاخت و تاز تبلیغاتی واقع شده است . اما همان سال‌های اندک نفوذ آخوندها که حتی فیلم و سریال مجانی به تلویزیون آذربایجان می‌دادند می‌تواند سال‌ها دولت آن کشور را به خود مشغول کند.



چچن : چچن منطقه ای در روسیه که اکثراً مسلمان هستند در اوایل شورش 57 مورد توجه دشمنان بشریت و آخوندها واقع شده بود اما روسیه که خود از حامیان این رژیم است توانست آخوندها را متقاعد کند که چشم از این زمین بردارند.



عراق: عراق کشوری که سال‌ها در چنگال بعث گرفتار بود به سرعت آزاد شد و این سرعت زیاد طبق قانون عمل و عکس‌العمل باعث شد تا این کشور مهم منطقه در آغوش ایران قرار بگیرد. شیعیان عراق اکنون قدرت مطلق را به دست آورده‌اند و با ساده دلی کشور خود را به کسانی سپرده‌اند که رسماً عضو سپاه پاسداران ایران بوده‌اند و اکثر عمر خود را در ایران و تحت تعلیم آخوندها بوده‌اند. جالب است که اگر بگویند هر کس که زمانی در سپاه پاسداران ایران عضو بوده برای مدتی به ایران باز گردند تقریباً هشتاد درصد دولت و مجلس عراق خالی می‌ماند.



صهیونیسم جهانی و مورچه های خال دار

سلام




داستان از اونجا شروع شد که یک آدم فرهیخته در قحط الرجال کنونی تونست خودش رو در جاهگاهی دیگر قرار بدهند . حتما میدونید با تحولاتی که در سالهای انفجار نور رخ داد ناگهان خر تو خر عجیبی در مملکت ایران خانوم اتفاق افتاد . یهویی یه عده ای خودشون رو یه جاهایی دیدن که تو خواب هم اگر میدیدن ، نیاز به ایزی لایف پیدا میکردن. یه دکتر اطفال که با سوادترین آدم اون دسته بود شد وزیر امور خارجه . یه راننده نعش کش ، شد رییس کمیسیون نفت( توجه شما را به آلبوم نمایندگان دور اول مجلس که در فروشگاه کتاب مجلس فروخته می شود جلب می کنم) یه لات آسمون جل شد رییس سپاه چون راننده آقا در مسیر بهشت زهرا بود و....



خلاصه اینکه هر کی هر کی شد ، بعد یه عده ای که همین هنر ها رو هم نداشتن شدن کارشناس که یکیشون آقای دکتر فیلم شناسه. این آقا اعلام کردن که کارتون تام و جری رو صهیونیستا ساختن چون یهودیا تو اروپا معروف به موش بودن و با ساختن این سری کارتون بچه ها همش دوست دارن موشه خورده نشه . بعد تو رادیو یه کارشناس دیگه گفت که کارتون پسر شجاع رو هم صهیونیستا ساختن که بنیان خوانواده رو از بین ببرن . حتما میدونید این تحلیل ها رسید به سریال لاست و... ( برای دانلود سخنرانی این آقای کارشناس به سایت تبیان برید، خیلی حال میده و انبساط خاطری ایجاد میکنه)



در راستای همین فیلم شناسی و صهیونیست یابی ها بود که چند روز پیش داشتم دزدکی کارتون پسرم رو نگاه میکردم . آخه میدونید که سن ما تو ایران یخورده که بالا میره یه کارایی برامون ممنوع میشه . این کارتونه داستان یه مورچه کارگر بود که نمیخواست کارگر باشه و چون افکار خبیثانه جنسی تو ذهن کثیفش داشت( این برداشت خودمه) و میخواست خودش رو به دختر ملکه نشون بده رفت قاطی سربازا. خلاصه اینکه ملخا به محدوده مورچه ها وارد شده بودن و قرار بود مورچه ها به ملخا حمله کنن . مورچه احمق صهیونیست برگشت گفت چرا قبل از شورع چنگ نمیریم باهاشون صحبت کنیم و اینجا بود که من فهمیدم این کارتون رو هم صهیونیستاساختن چون میدونن از بین رفتن روحیه شهادت طلبی در شیعیان هدف صهیونیسم جهانی برای از بین بردن شیعه است . پس ما باید روشن باشیم و بدونیم که هدف از خلقت ما این است که شهید بشیم هرچند که بعد از هشت سال جنگ همون کشوری که باهاش میجنگیدیم بشه کشور دوست و برادر و بازم باید برای حمایت از همون دشمن دیروز بریم و کشته بشیم . هر چند بزرگترین دوست ما همون بزرگترین دشمن قبلی ماست و بزرگترین دشمن ما همون بزرگترین دوست قبلی ماست و باید آماده باشیم که اگر همون عمو عاقله که سرپرستی ما خل و چلا رو به عهده داره ، هر وقت گفت جای این دوتا رو تو مغز گندیده مون جا بجا کنیم .



مرگ بر هر مورچه ای که میخواد روحیه شهادت طلبی رو تو مغز بچه های ما از بین ببره



کی چیز کیه و کی چیز کی نیست

سلام




یخورده که سن آدم بالا میره و کم کم به فکر رفتن از این دنیای فانی میوفته باید به فکر جنایت ها و فجایعی که در گذشته مرتکب شده بیفته . این سن البته به محدوده جغرافیایی و شرایط شما بستگی داره مثلا توی ژاپن معمولا بعد از 85 سالگی به این فکر میوفتن و توی گامبیا توی 38 سالگی . خوشبختانه توی ایران وضع خیلی با گامبیا و رودزیا و گابن و سنگلال و موریتانی و ... فرق داره و معمولا با اختلاف فاحش یک سال یعنی تو سن 39 سالگی مردم به فکر مردن میوفتن .



از موضوع دور نشیم . داشتم تو ذهنم میگشتم که به یه موضوع شرم آور رسیدم. یه روز که با یکی از همکلاسی هام دعوام شده بود بهش گفتم تو .... ( یه عضوی) من هستی و اونم البته بی تربیت نفهم گفت تو هم .....منی .



خلاصه وجدان دردی گرفته بودم که نگو . هر چی هم دنبال اون رفیقم میگشتم که ازش حلالیت بطلبم نمیشد. همشم میترسیدم عجل مهلتم نده . آخه خودتون میدونید که توی این مملکت که همش خداییه چقدر راحت میشه پیش خدا رفت. کافیه باموتور که دارید میرید سربازه که بهتون گفته وایستید رو نبینید و اونم باطومش رو به طرفتون پرت کنه و با مخ برید رو آسفالت لالا . و ...



اما خوشبختانه یکی از همون کارشناسای مطلب قبلی به دادم رسید. می پرسید چطور؟ خوب براتون میگم



من که هنوز سیزدهم ماه تازه رسیده بود و هفده روز دیگه مونده بود تا حقوق بگیرم و آخرین ده هزار تومنی توی جیبم رو قبل از اینکه خرجش کنم با حسرت نگاه میکردم ، برای اینکه کمی استاندارد مطالعه رو بالا ببرم شروع کردم از کنار عکس آقا خوندن روش . بعد رسیدم به شعر سعدی بد بخت علیه الرجمه که دیدم خوشبختانه نوشته بنی آدم اعضای یکدیگرند . البته انگلیسیشو نوشته بودن بنی آدم اعضای یک پیکرند ولی من فهمیدم که خارجیا اعضای یک پیکرند و ما ایرانیا اعضای یکدیگر بنا بر این با خیال راحت اعلام میکنم که درست گفتم که رفیقم چیز منه و اون بی تربیت هم با کمال تاسف درست گفت که من چیزشم.



یاد اون بنده خدایی افتادم که رفت دکتر اورولوژی و گفت: آقای دکتر من ک...رم درد میکنه، دکتر گفت عزیزم خجالت بکش تو باید بگی عضوم . یارو ناراحت شد و گفت دکتر دست شما درد نکنه یعنی ما بیست سال ک...ر بسیج بودیم و خودمون خبر نداشتیم.



2+2=؟ که چی ، هیچی ...139-70=چرا

نويسنده: سید محسن امین


اسامی شهدای کربلا از یاران حسین علیه السلام طبق روایاتی که نگارنده از لابلای کتب تاریخ به دست آورده‏ام از بنی هاشم و غیر بنی هاشم بدین شرح ذکر شده است:

فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام):



1ـ ابو بکر بن علی (که شهادت وی با شک و تردید ذکر شده است)

2ـ عمر بن علی

3ـ محمد الاصغر بن علی

4ـ عبد الله بن علی

5ـ عباس بن علی

6ـ محمد بن العباس بن علی

7ـ عبد الله بن العباس بن علی

8ـ عبد الله الاصغر

9ـ جعفر بن علی

10ـ عثمان بن علی

(فرزندان امام حسن):

11ـ قاسم بن حسن

12ـ ابو بکر بن حسن

13ـ عبد الله بن حسن

14ـ بشر بن حسن

(فرزندان امام حسین):

15ـ علی بن الحسین الاکبر

16ـ عبد الله الرضیع

17ـ ابراهیم بن الحسین (این نام را ابن شهر آشوب در کتاب خود آورده و تعداد دیگری نیز بدان اضافه کرده است) .



(فرزندان عبد الله بن جعفر):



18ـ محمد بن عبد الله بن جعفر

19ـ عون بن عبد الله بن جعفر

20ـ عبید الله بن عبد الله بن جعفر

(فرزندان عقیل بن ابی طالب):

21ـ مسلم بن عقیل

22ـ جعفر بن عقیل

23ـ جعفر بن محمد بن عقیل (نام وی را نیز ابن شهر آشوب ذکر کرده است) .

24ـ عبد الرحمن بن عقیل

25ـ عبد الله الاکبر بن عقیل

26ـ عبد الله بن مسلم بن عقیل

27ـ عون بن مسلم بن عقیل

28ـ محمد بن مسلم بن عقیل

29ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل

30ـ احمد بن محمد الهاشمی (هر چند که در میان کتب تاریخی نامی از این شخص برده نشده و نه جزء فرزندان عباس و نه غیر او ذکری به میان نیامده اما وی را نیز ابن شهر آشوب آورده است).



یاران امام از غیر بنی هاشم که در واقعه کربلا به شهادت رسیده‏اند به ترتیب حروف الفبا



1ـ ابراهیم بن الحصین الاسدی

2ـ ابو الحتوف بن الحارث الانصاری

3ـ ابو عامر النهشلی

4ـ ادهم بن امیه العبدی

5ـ اسلم الترکی (آزاد شده حسین ع)

6ـ امیة بن سعد الطایی

7ـ أنس بن الحارث الکاهلی

8ـ أنیس بن معقل الاصبحی

9ـ بریر بن خضیر الهمدانی

10ـ بشر بن عبد الله الحضرمی

11ـ بکر بن حی التیمی

12ـ جابر بن الحجاج التیمی

13ـ جبلة بن علی الشیبانی

14ـ جنادة بن الحارث السلمانی

15ـ جنادة بن کعب الانصاری

16ـ جندب بن حجیر الخولانی

17ـ جون (آزاد شده ابی ذر)

18ـ جوین بن مالک التمیمی

19ـ الحارث بن امرئ القیس الکندی

20ـ الحارث بن نبهان (آزاد شده حمزه)

21ـ الحباب بن الحارث

22ـ الحباب بن عامر الشعبی

23ـ حبشی بن قاسم النهمی

24ـ حبیب بن مظهر الاسدی

25ـ الحجاج بن بدر السعدی

26ـ الحجاج بن مسروق الجعفی

27ـ الحر بن یزید الریاحی

28ـ الحلاس بن عمرو الراسبی

29ـ حنظلة بن اسعد اشبامی

30ـ حنظلة بن عمرو الشیبانی

31ـ رافع (آزاد شده مسلم الازدی)

32ـ زاهر بن عمرو الکندی (آزاد شده عمرو بن حمق)

33ـ زهیر بن لبشر الخثعمی

34ـ زهیر بن سلیم الازدی

35ـ زهیر بن القین البجلی

36ـ زیاد بن عریب الصائدی

37ـ سالم (آزاد شده بنی المدینه الکلبی)

38ـ سالم (آزاد شده عامر عبدی)

39ـ سعد بن الحارث الانصاری

40ـ سعد (آزاد شده علی بن ابی طالب ع)

41ـ سعد (آزاد شده عمرو بن خالد صیداوی)

42ـ سعید بن عبد الله الحنفی

43ـ سلمان بن مضارب البجلی

44ـ سلیمان (آزاد شده حسین ع)

45ـ سوار بن منعم النهمی

46ـ سوید بن عمرو بن ابی المطاع

47ـ سیف بن الحارث بن سریع الجابری

48ـ سیف بن مالک العبدی

49ـ شبیب (آزاد شده حارث جابری)

50ـ شوذب (آزاد شده بنی شاکر)

51ـ الضرغامة بن مالک

52ـ عائذ بن مجمع العائذی

53ـ عالبس بن ابی شبیب الشاکری

54ـ عامر بن حسان بن شریح بن سعد بن حارثه بن لام بن عمرو بن طریف بن عمرو بن بشامة بن ذهل بن جدعان بن سعد بن قطرة بن طی

55ـ عامر بن مسلم العبدی

56ـ عباد بن المهاجر الجهنی

57ـ عبد الأعلی بن یزید الکلبی

58ـ عبد الرحمن الارحبی

59ـ عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاری

60ـ عبد الرحمن بن عروة الغفاری

61ـ عبد الرحمن بن مسعود التیمی

62ـ عبد الله بن ابی بکر (چنان که جاحظ در کتاب الحیوان آورده وی از کسانی است که در واقعه کربلا به شهادت رسیده است)

63ـ عهد الله بن بشر الخثعمی

64ـ عبد الله بن عروة الغفاری

65ـ عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبی

66ـ عبد الله بن یزید العبدی

67ـ عبید الله بن یزید العبدی

68ـ عقبة بن سمعان

69ـ عقبة بن الصلت الجهنی

70ـ عمارة بن صلخب الازدی

71ـ عمران بن کعب بن حارثة الاشجعی

72ـ عمار بن حسان الطائی

73ـ عمار بن سلامة الدالانی

74ـ عمرو بن عبد الله الجندعی

75ـ عمرو بن خالد الازدی

76ـ عمرو بن خالد الصیداوی

77ـ عمرو بن قرظة الانصاری

78ـ عمرو بن مطاع الجعفی

79ـ عمرو بن جنادة الانصاری

80ـ عمرو بن ضبیعة الضبعی

81ـ عمرو بن کعب ابو ثمامة الصائدی

82ـ قارب (آزاد شده حسین ع)

83ـ قاسط بن زهیر التغلبی

84ـ القاسم بن حبیب الازدی

85ـ کردوس التغلبی

86ـ کنانة بن عتیق التغلبی

87ـ مالک بن ذودان

88ـ مالک بن عبد الله بن سریع الجابری

89ـ مجمع الجهنی

90ـ مجمع بن عبید الله العائذی

91ـ محمد بن بشیر الحضرمی

92ـ مسعود بن الحجاج التیمی

93ـ مسلم بن عوسجه الاسدی

94ـ مسلم بن کثیر الازدی

95ـ مقسط بن زهیر التغلبی

96ـ منجح (آزاد شده امام حسن ع)

97ـ الموقع بن ثمامة الاسدی

98ـ نافع بن هلال الجملی

99ـ نصر (آزاد شده علی ع)

100ـ النعمان بن عمرو الراسبی

101ـ نعیم بن عجلان الانصاری

102ـ واضح الرومی (آزاد شده حارث سلمانی)

103ـ وهب بن حباب الکلبی

104ـ یزید بن ثبیط العبدی

105ـ یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی

106ـ یزید بن مغفل الجعفی

چنانچه سی تن از بنی هاشم را به این تعداد که ذکر شد اضافه کنیم.تعداد شهدای کربلا به 136 نفر می‏رسد و چون قیس بن مسهر صیداوی و عبد الله بن بقطر و هانی بن عروة را نیز جزء آنها قرار دهیم تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید.

منبع: سیره معصومان

دینانت ما همان سیاست ماست و ما خیلی با ناموسیم

آنجاکه یک بنده خدایی گفت سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست ، ما به اندازه کافی گیج شدیم اما فکر کردیم شاید یک جورایی است که مغز ما فعلا درک نمیکند اما بالاخره یک روزی می فهمیم، و هر چه جلو تر رفتیم بهتر این سیاست و دیانت را درک کردیم و نتیجه آن بعد از سی و اندی سال اینگونه است .




ما دینمان اسلام است، بنا بر این با تمام کشور های مسلمان مشکل داریم و همه را یک جورهایی مسلمان نمیدانیم، ما با تمام کشورهایی که از آنجاها اسلام بوجود آمد و مسیری که اسلام طی کرد تا به ما برسد دشمن هستیم و سعی میکنیم آنها را نابود کنیم ( منظور دولتهایشان است)



ما چند تا دین ابراهیمی داریم که اولینش دین موسی است پس ما با یهودیها دشمن هستیم البته غیر از اون خاخامهایی که برای مرقد رهبر ما دسته گل ببرند( پول گلش را خودمان میدهیم )



دین بعدی مسحیت است و برای همین ما با کلیه کشورهای مسیحی دشمن هستیم مثلا آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان،ایتالیا، اسپانیا، برزیل، .....



برای اینکه هیچ ابهامی نماند که سیاست ما عین دیانت ماست ما اتحاد مقدسی ایجاد می کنیم بین خودمان و روسیه ( همان شوروی کمونیست سابق) ، چین ( کمونیست) ، کره شمالی ( کمونیست) ، و برای رفع شبهه که یکوقت فکر نکنند ما اصلا نژاد برایمان مسئله است با کره جنوبی که هم نژاد با کره شمالی اما مسیحی هستند هم دشمن هستیم.



ما مسلمانیم و تا جایی که بشود با مسلمانهایی که فعلا وجود ندارند دوست هستیم و همینجا اعلام میکنیم که قربانشان برویم اما اگر زنده بودند الان در دادگاه ویژه روحانیت مجبور به اعتراف بودند که بگویند چرا میخواستند در ایران کودتا کنند.



ما از خود عربها هم عربتریم . ما از خود آنها که اسلام را آوردند مسلمان تریم.



ما چون خیلی متدین هستیم هر روحانی دینی را که ما راتایید نکند اگر بتوانیم می کشیم و اگر نتوانیم در خانه زندانی میکنیم تا خودش بمیرد و بعد از مرگ حتی اجازه تشییع جنازه و سالگرد و چهلم هم نمیدهیم



ما چون خیلی با شرف هستیم خودمان میکشیم و بعد برای همان که کشتیم کارت بسیج درست می کنیم و توی بوق می کنیم که این را دشمنان کشتند . ما چون خیلی ناموس داریم حتی به ناموس کسانی که به ما بگویند داریم خواهر و مادر شرف و انسانیت و وطن را به حجله میفرستیم، رحم نمیکنیم و در مورد او حد شرعی جمعی انجام داده بعدا اعلام می کنیم که او زنده است و در کانادا زندگی می کند.



ما چون خیلی متدین هستیم و با شرفیم و ناموس داریم و منتظر ظهور هستیم تمام تلوزیونمان پر از عذا داری است و اول اخبار میگوییم سلام بر پیغمبر و آخرش میگوییم دعا کنید برای امام زمان اما در کل اخبار هر چه بتوانیم دروغ میگوییم چون دروغ اساس دیانت و سیاست ماست.





دشمن شناسی آقا

همین چند وقت پیش بود که اختلاس عچیب و غریب سه هزار میلیار تومانی لو رفت . چند روز بیشتر نگذشته بود که رهبر فرزانه انقلاب آمدند پشت تریبون و فرمودند که قوه قضائیه پیگیری می کند و همچنین فرمودند که حالا دیگر رسانه ها زیاد شلوغ بازی در نیاورند که یکوقت دشمن سو استفاده نکند . نتیجه این شد که اختلاس بعدی هزار میلیاردی را زیاد مردم خبر دار نشدند و بعدی ها را که دیگر هیچکس خبردار نشد.




اما اینجا یک سوال پیش می آید که بالاخره این دشمن کیست . وقتی ما میگوییم دشمن سوء استفاده می کند پس یعنی همان کسی که اختلاص کرده که منظورمان نیست. کسانی که از او حمایت کرده اند هم که منظورمان نیست. بالاخره این دشمن کیست . آیا دشمن ایران و ایرانیان همین حاکمان نیستند که همه گونه این مردم و منابع و ذخایرش را میچاپند. دشمن آیا همینها نیستند که تو گویی تمام دنیا را دیار خود میپندارند اما دریغ از یک جو غیرت و یک مثقال وابستگی عاطفی به این مرز و بوم. آری دشمن ما همین ملایانی هستند که حتی برای حمایت از سوریه و حکومت جلادش نه تنها انواع و اقسام حمایتهای مالی، نظامی تسلیحاتی و نفرات را ارسال می کنند بلکه شروع به واردات نفت خام به قیمتی بسیار بیشتر از قیمت جهانی نموده اند . دشمن ما همین نادانانی هستند که با وجود روستاهای بسیار که در فقر بسر میبرند و بدون مدرسه ، آب آشامیدنی ، بهداشت و ... پول و ثروت این مردم را صرف ساخت خانه برای مردم لبنان و حقوق فلسطینیان می کنند . دشمن ما همین عمال شیطانند که به عنوان باج انواع و اقسام کالاهای بی کیفیت را از چین وارد می کنند حتی به قیمت نابودی صنعت و کشاورزی ایران که نتیجه اش فقر است و فحشی و اعتیاد .



دشمن ما آن انسان نادان و بی فرهنگی است که در مورد اختلاص هزاران میلیاردی میگوید سکوت کنیم اما در همان زمان شوخی فوتبالیستها در رسانه ها تبدیل شد به عامل جریحه دار شدن اعتقادات و غرور و ..... مردم برنامه ها و سخنرانی های بسیاری در موردش ساخته و پخش شد.



وقتی شوخی فوتبالیستهای ما تمام سایتهای دنیا را در اختیار خود قرار گرفته بود این آقایان نه تنها نگران نشدند بلکه بسیار خوشبخت شدند زیرا افکار ایرانیان باید همیشه مشغول این مسائل باشد تا ندانند پسر همین آقای احمدی نژاد و مشایی در کیش در دانشگاه خصوص تحصیل می کنند یا از خود نپرسند که پسر محسن رضایی که در دبی در یک هتل پنج ستاره مرد این دو سال از کجا خرج کیف و هوسرانی اش را در سویت هتل دبی در می آوردو و این بیکار الدوله چگونه چهار بار ازدواج کرد اما یک مهندس یا کارگر این مملکت نمی تواند زن و بچه اش را یکبار در سال به مسافرت ببرد.



چگونه است که نماینده های مجلس قبل همه در کشورهای اروپایی هستند و ما باید خود را به عابر بانک زنجیر کنیم تا ماهی چهل و پنج هزار تومان یارانه بگیریم.



آری دشمن واقعی ایران و ایرانی نه اسرائیل و آمریکا و آلمان و انگلیس است و نه یهود و مسیحی و .... دشمن واقعی ما همین دزدان سر گردنه و ناموس فروشان هستند که با چند سانت ریش و یک متر پارچه خود را نماینده خدا روی زمین میدانند



مرز بین شهادت و مردن

اینکه معمولا آدما کشورشونو دوست دارن یه حس طبیعیه البته اونایی که نمیگن کشورمونو دوست داریم دو دسته هستن یه عده کمی روانی هستن و از همه بدشون میاد ولی اکثرا کسایی هستن که به کشور قائل نیستن و تمام جهان و بشریت رو دوست دارن. من خودم دوست دارم از دسته سوم باشم . برای من ایرانی و اروپایی در اصلش زیاد فرق نمیکنه البته خیلی اوقات برای اروپایی ها احترام بیشتری قائل هستم.


من آبادی و صلح و دوستی رو برای تمام آدما میخوام .

اما یه سوال ؟

اگر قرار بود توانایی داشته باشید که سازنده یا سازندگان اولین بمب اتمی که در ناکازاکی یا هیروشیما ، آن فاجعه عظیم را به وجود آورد بکشید ، آیا این کار را میکردید یا فرضا مقتول را شهید حساب می کردید و قاتل را تروریست ؟

من از کشته شدن یک نفر در خیابان تهران آنهم با بمب بسیار ناراحت شدم. بعد شنیدم دانشمند هسته ای است بعد گفتند مسئول بازرگانی سازمان انرژی اتمی است و ....

من هم مانند همه ایرانیان ( شاید هم اکثرشان) در این فکر بودم که مگر ما چیزی بیشتر از انرژی صلح آمیز هسته ای میخواهیم و با تکیه بر حرف مسئولین عالی حکومت اسلامی ( ببخشید که کلمه جمهوری در مورد ایران در دهانم نمی چرخد) مگر غیر از ساخت دارو و نیروگاه چه میخواهیم که اجازه ساختش را به ما نمیدهند و این همه شلوغ کاری و شعار که : ایران میخواهد بمب اتمی بسازد از کجا معلوم که درست باشد .

اما دیروز که سایت خبری تابناک را میخواندم ناگهان به نکته ای عجیب بر خورد. این سایت خبری داده بود بنام شرط شهید احمدی روشن برای ازدواج از قول یکی از دوستانش . این جملات شامل تقوی و علم و تمام محاسن و .... در مورد احمدی روشن بود اما نکنه عجیبش این بود که این آقا به همسرش گفته بود شرط من برای ازدواج این است که اگر بعد از ازدواج خواستم به لبنان بروم مخالفت نکنی و نکنه عجیب ترش را عینا برایتان می آورم



*مصطفی همیشه به فکر نابودی آمریکا و اسرائیل بود



"خیلی به مصطفی اصرار کردم از سازمان بیرون بیاید. می‌دانستیم که بالاخره یک بلایی سر مصطفی می‌آ‌ورند ولی فکر مصطفی چیز دیگری بود و همیشه می‌گفت باید کاری کنیم که آمریکا و اسرائیل نابود شوند. می‌گفت اگر ما نباشیم چه کسی این کار را انجام دهد؟ مصطفی ارزش خودش را خوب می‌دانست.

مصطفی خیلی به پدر و مادرش علاقه داشت و همیشه می‌گفت دوست دارد آنقدر کار کند که پدرش دیگر کار نکند؛ پدر مصطفی یک راننده مینی‌بوس بود یعنی از فقیرترین اقشار جامعه."

اینجا بود که فهمیدم پس تمام دنیا راست می گویند . آخر با ساخت راکتور تولید برق و دارو که آمریکا و اسرائئل نابود نمی شوند .

حال باز سؤال خود را تکرار می‌کنم، اگر قرار باشد ایران دارای بمب اتمی بشود و یکیش را به حزب الله لبنان بدهد و یکیش را به اسماعیل هنیه و شاید یکیش را در اروپا یا آمریکا منفجر بکند و به دنبال آن جنگ جهانی راه بیفتد و میلیون‌ها نفر کشته و آواره بشوند آیا اگر کسی سازندگان و همکاران این پروژه را ترور کند قاتل و جانی است و آیا کشته شوندگان شهید محسوب می‌شوند. آیا یک حکومت ایدئولوژیک که فکر می‌کند باید دنیا را به پایان برساند تا امام غایبش ظهور کند و فکر می‌کند باید هر طوری شده غرب و اسرائیل را نابود کند و فکر می‌کند اگر در راه ایدئولوژی‌اش کشته بشویم آن دنیا به ما حوری می‌دهند، حق دارد بمب اتمی داشته باشد و سازندگان آن بمب هسته ای اگر کشته شوند یک‌راست به بهشت رفته‌اند

پینوشت : متن کامل خبر تابناک

شرط شهید احمدی روشن برای ازدواج

کد خبر: ۲۱۹۴۶۲

تاریخ: ۲۴ دي ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۸

یکی از دوستان شهید احمدی روشن می‌گوید که شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کرد و خواست به لبنان برود و شهید شود همسرش جلوی او را نگیرد.



به گزارش خبرگزاری فارس، شهید مصطفی احمدی روشن متولد سال 1358 و دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف، که یکی از مدیران نیروگاه نطنز اصفهان در بخش تامین کالا و خرید تجهیزات هسته ای در بخش غنی سازی بود، هفته گذشته به طور ناجوانمردانه توسط عوامل دشمنان نظام جمهوری اسلامی ترور شد و به شهادت رسید.



پس از شهادت این دانشمند جوان نخبه، به سراغ یکی از دوستان شهید مصطفی احمدی روشن رفتیم تا درباره خصوصیات اخلاقی و علمی این شهید بیشتر بدانیم؛ این دوست شهید، با وجود اینکه وضع روحی مناسبی نداشت اما به سؤالات ما پاسخ گفت.



دوست شهید احمدی روشن در طول گفت وگوی خود با خبرنگار فارس، حتی یک لحظه هم اشک از چشمانش پاک نشد. می‌گفت: دوستی او با تمام دوستی‌های دیگر مصطفی فرق داشت و برای این گفته خود این طور استدلال کرد که همه دوستان مصطفی حز‌ب‌الهی و بسیجی بودند اما من خط و ربط سیاسی متفاوتی با مصطفی داشتم.



*مصطفی می‌دانست شهید می‌شود



وی می‌گفت مصطفی می‌دانست شهید می‌شود؛ تقریباً مصطفی هیچ وقت تهدید نشد و من به او می‌گفتم که فکر می‌کنی زرنگ هستی که تهدیدت نمی‌کنند؟ ولی مصطفی همه چیز را می‌دانست؛ مصطفی را تهدید نمی‌کردند چون آن کسی را که می‌خواهند بکشند تهدید نمی‌کنند. وقتی زنگ می‌زنند و من را تهدید می‌کنند قطعاً جایگاهم از آن کسی که می‌خواهند از بین ببرندش پایین‌تر است.



"مصطفی هر چه می‌توانست و از دستش برمی‌آمد برای هر کسی که می‌توانست کار انجام می‌داد؛ من دوست ندارم پشت سر کسی که الان نیست غلو کنم و بی‌دلیل از مصطفی تعریف نمی‌کنم. اما مصطفی واقعاً اهل خدمت به مردم بود."



وی افزود: پیش هر کسی که بروید و در مورد مصطفی بپرسید خصوصیات اخلاقی او را می‌داند؛ حتی بچه‌های بسیج دانشگاه شریف هم به خوبی مصطفی را می‌شناسند.



*جسارت، شجاعت،هوش،سواد بالا و ایمان قوی از صفات مصطفی بود



این دوست شهید احمدی‌ روشن زمانی که می‌خواست پشتکار و تلاش مصطفی را مورد اشاره قرار دهد می‌گفت: مصطفی واقعا آدم قدبلندی بود؛ چندین خاصیت داشت که به اعتقاد من خیلی از افراد شاید دو یا سه تا از این خاصیت‌ها را بیشتر نداشته باشند و تقریبا این خاصیت‌ها را در کنار هم هیچ کس با هم ندارد.



مصطفی جسور بود، شجاع بود، باهوش بود، باسواد بود و با ایمان بود. شاید من همه این صفات را داشته باشم اما مثل مصطفی با ایمان نیستم.



مصطفی را هیچ وقت تهدید نکرده بودند؛ در حالی که خیلی‌های دیگر بودند و هستند که تهدید می‌شوند.



مصطفی از خیلی از همکارانش یک سر و گردن بالاتر بود.



*کار سازمان انرژی اتمی برای مصطفی خیلی مهم بود



"مصطفی اگر می‌خواست یک کار پیش برود به هر طریقی می‌نشست و نقشه می‌کشید؛ کار سازمان برای مصطفی خیلی مهم بود و همیشه می خواست که کار سازمان پیش برود."



*شرط مصطفی برای ازدواج با همسرش/عموی شهیدش برای او اسطوره بود



این دوست شهید احمدی روشن گفت: یکی از دوستان نقل می‌کرد که شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کردیم و من خواستم به لبنان بروم و شهید شوم حق نداری جلوی من را بگیری. مصطفی یک عموی شهید داشت که برای مصطفی اسطوره بود.



*همیشه به مصطفی می‌گفتم قدر تو را نمی‌دانند



"خط و ربط سیاسی ما کاملا متفاوت بود و همیشه با هم سر این موضوع‌ها دعوا داشتیم؛ اما مصطفی با وجود اینکه برای روی کار آمدن دولت نهم تلاش کرده بود بعد از انتخابات مثل بعضی‌ها پست و مقام نگرفت. من همیشه به مصطفی می‌گفتم قدر تو را نمی‌دانند چرا که واقعا فاصله مصطفی با بقیه زیاد بود. یعنی اصلا ملاحظه کاری نمی‌کرد. خیلی کارهایش حساب و کتاب داشت."



*بیت‌المال برای مصطفی خیلی مهم بود/حق‌الناس برایش مهم تر بود



"از آن روز که به یاد دارم مصطفی همیشه رشد می‌کرد و دلیل این مسئله آن بود که تا آنجا که می‌توانست مبارزه می‌کرد و برای پیشبرد اهدافش می‌جنگید و هیچ وقت عقب‌نشینی نمی کرد. مصطفی می‌گفت باید تا آنجا که می‌شود صرفه‌جویی کرد؛ بیت‌المال برای مصطفی خیلی مهم بود اما بیش از بیت‌المال حق‌الناس برایش مهم بود. مصطفی می‌گفت که نباید مدیون کسی باشد. برخی از مدیران دولتی برای پیشرفت خود حق مردم را نمی‌دهند ولی مصطفی هرگز این کار را نمی‌کرد و همیشه می‌خواست حق مردم را بدهد. مصطفی وقتی می‌دید حق با کسی است یک لحظه هم غفلت نمی‌کرد. مصطفی برای همه ما مثل یک کوه بود. مصطفی واقعا جنگجو بود و وقتی می‌خواست هدفش را به سرانجام برساند هیچ چیز جلودارش نبود."



*پشت تمام افکار مصطفی منطق وجود داشت



به گفته این دوست شهید احمدی روشن، مصطفی این طور نبود که کورکورانه یک مسئله‌ای را قبول کند. مثلا اگر به ولایت فقیه اعتقاد داشت اعتقادش روی تفکر بود و همواره در حال استدلال برای مسائل بود. مصطفی همیشه با اعتقاد پیش می‌رفت و برای پیشرفت شغلی مسائل را مثل بعضی‌ها مطرح نمی‌کرد و آگاهانه نسبت به این مسائل اعتقاد داشت. مصطفی برای کارهایش فکر می‌کرد و پشت فکرش منطق داشت. وقتی هم که من با مصطفی حرف می‌زدم مصطفی حرف‌هایم را کاملا گوش می‌کرد و بعد رد یا تائید می‌کرد.



*مصطفی همیشه به فکر نابودی آمریکا و اسرائیل بود



"خیلی به مصطفی اصرار کردم از سازمان بیرون بیاید. می‌دانستیم که بالاخره یک بلایی سر مصطفی می‌آ‌ورند ولی فکر مصطفی چیز دیگری بود و همیشه می‌گفت باید کاری کنیم که آمریکا و اسرائیل نابود شوند. می‌گفت اگر ما نباشیم چه کسی این کار را انجام دهد؟ مصطفی ارزش خودش را خوب می‌دانست.

مصطفی خیلی به پدر و مادرش علاقه داشت و همیشه می‌گفت دوست دارد آنقدر کار کند که پدرش دیگر کار نکند؛ پدر مصطفی یک راننده مینی‌بوس بود یعنی از فقیرترین اقشار جامعه."



*مصطفی در کودکی در مینی بوس پدرش شاگردی می کرد



این دوست شهید مصطفی احمدی روشن ادامه داد: زمانی که مصطفی کوچک بود می‌گفت کنار پدرش شاگردی می‌کرده. مصطفی می‌گفت مادرش همه چیز او است. مصطفی الان به آن آرزویی که داشت رسیده است. مصطفی خار چشم دشمنان بود؛ من به مصطفی می‌گفتم که از این کار بیرون بیاید. چرا که همه چیز را می‌دانستیم. حتی یک بار پیشنهاد معاون استانداری به وی داده بودند و این مربوط به زمانی بود که یک کارشناس معمولی بود و هنوز مدیر نشده بود.



*مصطفی جزء 5-6 نفری بود که اولین بار غنی‌سازی را انجام دادند



"مصطفی جزء 5-6 نفری بود که اولین بار توانسته بودند غنی‌سازی را انجام دهند ولی اسمش برای جایزه‌ای که ریاست جمهوری داد نرفت."



*مصطفی می خواست پست بگیرد تا کار انجام دهد



"مصطفی کاری که فکر می‌کرد درست است انجام می‌داد؛ هیچ کس نیست بگوید مقام را دوست ندارد؛ مصطفی هم دوست داشت پست بگیرد ولی پست را برای این می‌خواست که کار انجام دهد؛ البته مصطفی به خاطر پست و مقام حاضر نبود با هیچ کس ببندد."



*اگر مصطفی در یک تصادف کشته می شد خیلی غصه می‌خوردم



مصطفی با آقای عباسی همکار بود؛ آقای عباسی آن خاطره‌ای که به او سوء قصد کرده بودند را برایش تعریف کرده بود و می‌خواست مصطفی حواسش باشد. آقای عباسی به مصطفی گفته بود وقتی بمب را به در ماشینش چسباندند از قبل آن موتورسوار را کنترل می‌کرد. ابتدا با خودش می‌گوید بروم و موتورسوار را بگیرم یا اینکه مواظب بمب باشم و در نهایت در را باز می‌کند و از ماشین بیرون می‌آید و در دیگر ماشین را هم باز می‌کند و خانمش را بیرون می‌آورد. مصطفی هم همیشه می‌گفت اگر روزی اتفاقی افتاد باید حواسش باشد. اگر مصطفی در یک تصادف کشته می شد خیلی غصه می‌خوردم ولی واقعا به آرزویش رسید.



مصطفی با وجود اینکه از خطرات کارش مطلع بود همیشه می‌خندید و هیچ وقت غم به دلش راه نمی‌داد و همیشه می‌گفت: "ترسو مرد"



مصطفی به آرزوی قلبی خودش رسید؛ مصطفی از قبل می‌دانست که شهید می‌شود.



* به گزارش فارس، به دلیل مساعد نبودن شرایط روحی این دوست شهید احمدی روشن نتوانستیم گفت‌وگوی خود با ایشان را ادامه دهیم و به همین دلیل ترجیح بر آن داده شد که این گفت‌وگوی جذاب بدین جا ختم یابد.